برای نوشتن باید نوشت... پس می نویسم
به جستجوي تو بر درگاه كوه مي گريم در آستانه دريا و علف به جستجوي تو در معبر بادها مي گريم در چار راه فصول در چار چوب شكسته پنجره اي كه آسمان ابر آلوده را قابي كهنه مي گيرد. ... به انتظار تصوير تو اين دفتر خالي تا چند تا چند ورق خواهد خورد؟ جريان باد را پذيرفتن و عشق را كه خواهر مرگ است و جاودانگي، رازش را با تو در ميان نهاد پس به هيات گنجي درآمدي بايسته و آزانگيز گنجي از آن دست كه تملك خاك را و دياران را از اين سان دلپذير كرده است! نامت سپيده دمي كه بر پيشاني آسمان مي گذرد -متبرك باد نام تو!- و ما همچنان دوره مي كنيم شب را و روز را هنوز را... احمد شاملو من بی نهایتِ خاموشی ام و تو یک سکوت محض! سکوت محض فریادِخاموشی است! محمود طیب که نمی توانم ببینم و عاشق شوم چرا؟ مگر نه آن که هر عشق بستری است برای آرامش عشقی دیگر چرا؟ چرا؟ تنها نگاه می کنم و دوست می دارم چرا نمی توانم ببینم و عاشق شوم! تاوان فراموشی دست های توست که نمی خواهم بخواهم و عاشق شوم مگر نه آن که هر نوازش آغاز تولد دستی است برای نوازش دستی دیگر شاید تاوان خاطرۀ بوسه ی توست که نمی توانم به آسانی ببوسم و لبخند بزنم... زهرا اسکندری پ ن: شعر مال خودم نیست و متاسفانه نمی دانم مال کیه. از شاعرش عذر می خوام. وقتی بر می گردم و به گذشته نگاه می کنم در جاده زندگی ام هیچ رد پایی بر جای نمانده است به آسمان نگاه می کنم هیچ ستاره ای در سیاهی شب به من چشمک نمی زند تنها آنچه راه را برایم روشن و هموار ساخته شهاب عشق و لطف تو بوده که بر سرزمین قلبم باریده است! احمد شاملو با دردهایتان و بار دردتان را در زخم قلب من بتکانید. من زنده ام به رنج می سوزدم چراغ تن از درد... یاران من بیایید با دردهایتان و زهر دردتان را در زخم قلب من بچکانید! احمد شاملو یک عشق غوغای درون است و تمنای وصال یک عشق سکوت است و سخن گفتن چشم یک عشق خیال است و خیال است و خیال...
گامی فراتر ننهاده ام
و از همانجا که تو رفتی
نگاهم دنبال توست
خورشید و ماه
بیهوده می گردند
و روزها شب می شوند
و شب ها روز
من از غم تو
گامی فراتر ننهاده ام
و از همانجا که از یکدیگر
جدا شدیم
شك كرده بودم
به هنگامي كه شانه هايم
از توان سنگين بال
خميده بود،
و در پاكبازي معصومانه گرگ وميش
شبكور گرسنه چشم حريص
بال مي زد.
به پرواز
شك كرده بودم من.
| Design By : Night Skin |


